هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

پانزدهمین مروارید

فدات بشم الهی زندگیم نفسم عشششششششقـــــــــــمممممممممممممم مروارید پونزدهم هم خودشو نشون داد (نیش پایین چپ ) مبارکت باشه شیرین عسسسلــــمممممممم فدات بشم روزی هزار بار که اینطور داری تند تند بزرگ میشی عزیز دلممممممممم ایشالا بقیه دندونات رو هم زود دربیاری تا دیگه شاهد درد کشیدنت نباشم گل مامانی   هدیه ای از طرف خدا...یلدا تا این لحظه ، 1 سال و 5 ماه و 6 روز سن دارد ...
29 ارديبهشت 1393

یلدا و روزهایی که گذشت

سلام گل مامانی دختر ناز و شیرینم این روزها کار ما شده شما رو بردن به پارک و بازی و تاب و سرسره چند شب پیش رفتیم پارک بعثت و اونجا یه عکاسی داشت ازت یه عکس خوشگل گرفت و ربع ساعته بهمون داد یه گوشه ای از پارک موسیقی ذاشته بودن خیلی شاد بود همه رو به وجد آورده بود شما هی میگفتی نی نای نای رفتیم نزدیک اونجا .. شانس آقاهه خاموشش کرد یهو شما داد زدی عمووووووووووو نی نای نای ..... عزیز دلــــــــــمممممممم اون آقا تا صداتوشنید برات آهنگ رو گذاشت و شما هم کلی رو ذوق اومدی     اینم از دخملیه شجاع که داره به آهو ها غذا میده (البته دوربین همراهمون نبود کیفیت عکس پایینه) چند روز مونده بود به ...
28 ارديبهشت 1393

مرواریدهای سیزده و چهارده

آ قربونــــــــــــــشششششششششش نفس مامانی دندونهای سیزده و چهارده هم خودشون رو نشون دادن دندونهای نیش بالا راست و چپ مبارکت باشه گل نازم الهی بمیرم برات مامانی چند شبه تب داری و گلاب به روتون اسهال گرفتی خیلی اذیتی بخاطر دندونات امیدوارم زودتر خوب بشی و بقیه رو بدون دردسر دربیاری اینم از عکس مسواک و خمیر دندون محبوبت خیلی دوستشون داری   .: هدیه ای از طرف خدا...یلدا تا این لحظه ، 1 سال و 5 ماه سن دارد ...
23 ارديبهشت 1393

هفده ماهگی وروجک خونه ما به روایت تصویر

ای جونــــــــــــممممممممم عشقم نفســــــــمممممممم نماز رو خیلی دوست داری بخصوص سجده اینجا شما زودتر از بابایی رفتی سجده بابا کلی منتظر موند تا شما نمازت تموم بشه بعدش ادامه ی نمازش رو بخونه قربونت برم الهی   دو ماهی میشه که دیگه با آجرهای خونه سازیت بلدی بازی کنی و اونها رو رو هم سوار میکنی تقریبا 45 دقیقه باهاشون سرگرم میشی   وقتی هم که خسته میشی یا اینکه آجرها به هم وصل نمیشن معترض میشی اما بازم تلاش میکنی   اینم از دست گلهای شما در محدوده ی خودت یلدا عشششششششششششششق پازل ببین چه به روزش آوردی بلااااااااااا   واماااااااااااااااااا م...
23 ارديبهشت 1393

شیرین زبونیهای شیطونک خونه ی ما

فدات بشم الهی دختر خوشگل و شیرین زبون و طنازم برام حرف میزنی اما نه واضح به قولی میگن مامانش زبونشو میفهمه بهت میگیم: دخملیه ناز مامان کیه و کیه ؟؟؟؟     مـــــــــن مـــــــــن شیطون بابا کیه و کیه؟؟؟؟    مــــن مـــــــن شبها با بابایی با پتو دسش ده بازی میکنی و بابا میگه این ماله منه شما  بلند میگی: نـــــــــــــــــه    منــــه فدای صدای خوشگلت بشم الهـــــــــــــــــــــــــــــــــــیییییییییییی عمه و عمو = عممممم اسب = ابس انار = اَنا آناناس = آنانی ماهی = مایی آره = آیه , اوم مامان = مانی, ما...
10 ارديبهشت 1393

خوش به حال شدن یلدا بلا

گل مامانی خوشگلکم دیشب مامان جون مهری و بابا جون مرتضی بعد از دوماه و چند روز اومدن دزفول خدا بخواد اواخر اردیبهشت راهی مکه هستن و اومدن برای خداحافظی وقتی اونا رو دیدی انقدر خوشحال شدی که من و بابا رو فراموش کردی و تا دیروقت با مامان جون مهری بازی میکردی و صبحانه رو هم رو پاهای بابا جون مرتضی خوردی قربون دلت برم که انقدر نزدیک و مهربونه امروز صبح هم هدیه روز مادر خودمون رو تقدیم مامان جون کردیم که از دیدن اون هم مامان جون هم بابا جون حسابی غافلگیر شدن و خوشحاااااااااااااال حالا اون چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه تابلو شاسی از عکس چهارتا نوه ی اونا که عاشقشونن بابایی میگفت این بهترین هدیه است خوشحالیم که خوشحال شدن ...
7 ارديبهشت 1393

عکسهای سیزده ,چهارده و پانزده ماهگی خانومی

دخملیه خوشگلم بالاخره تونستم این پست رو هم برات تکمیل کنم البته با چند ماه تاخیر امیدوارم مامانی رو ببخشی گلم   اینجا سیزده ماهت بود و عشششششششق شونه داشتی از موهای خودت و منو بابایی تا موهای عروسکات رو همه شونه میزدی   اینم یه صحنه از مادری کردنت واسه عروسکات داری بهش غذا میدی قربون دستات برم الهی   کلبه ی کوچیک و خوشگلت شده پاتوق و خلوتت البته هر کی رو دوست داشته باشی توش راه میدی عزیز دلم   واما عاشق مرغابی هستی و گربه اینجا پارک خانوادست و داری به مرغابیها غذا میدی فدات شم   اینم گربه تا دیدیش رفتی براش اول صداش کردی و...   بعد بهش گفتی بی...
4 ارديبهشت 1393

یلدا و کلی خبر

سلاااااااااااامممممممممممم دوستای عزیز و مهربون و دوست داشتنی احوالااااااااات؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بالاخره ما برگشتیم با کلی خبر اگه وقت کنم بنویسم ...امان از بی نتی کلی جا موندم از نوشتن خاطرات دخملی واااااااااااای از کجا شروع کنــــــــــــــــــــــممممم؟؟ فدات شم الهی تو این مدت خانومی شدی واسه خودت اولین خبر اینکه بالاخره یکی از جایزه های جشنواره رسیـــــــــــــــــــــــدددد چی بود؟؟؟؟ یه بسته ی زرد رنگ که اسم خوشگلت رو روش نوشته بودنننننن توش چی بود؟؟؟ یه بسته ی سبز رنگ که عکس شرک و فیونا روش بووووووود توی اون چی بود؟؟؟؟ یـــــــــــــــــــــــــهههه کتااااااااااب کتاب چی؟؟؟؟ داستان؟؟ نه! شعر؟؟؟؟ نــــــــه! رنگ آمیزی ؟؟...
4 ارديبهشت 1393

مرواریدهای یازده و دوازده

هوووووورررررررراااااااااااااااااا دندونهای یازده و دوازده هم اومدن (دندونهای آسیاب کوچیک دوم بالاو پایین سمت راست مبارکت باشه گل نازم تا حالا منتظر بودیم دندون دربیاری حالا دارن همه با هم تشریف فرما میشن بمیرم برات مامانی که چقدر اذیتی از درد فک و لثه هات همش تو خواب ناله میکنی و حسابی از غذا خوردن افتادی کی این مرحله هم تموم میشه و این دردها هم برن و دیگه برنگردن     یه مدته یاد گرفتی چشمک بزنی و ژست عکس گرقتنت وقتی بهت میگم بخند این مدلیه قربونت برممممممم گوله نمــــــــــــــکـــــــــــــــ    هدیه ای از طرف خدا...یلدا تا این لحظه ، 1 سال و 4 ماه و 7 روز و 15 ساعت و 52 دقیقه و 1 ثا...
2 ارديبهشت 1393
1